
هرمزگاني
ها
اداره راه و ترابری جاسک به دلیل وظیفه مهم راهداری ، دراین مدت متوجه بسیاری از انتقادات در تریبون ها و مجالس مختلف بوده که باید علت ها را در یافت. این انتقادات از روزی شروع شد که شرکت آذرمبنا (پیمانکار 20 کلیومتر اول جاده جاسک ، میناب) طرح را به کندی اجرا می کرد و نتواسنته بود در طی مدت خاص پیشرفتی در کارهایش ایجاد کند. شاید انجام دادن و به پایان رساندن این طرح زمان زیادی را می طلبید ولی به قول شیخ محمد عقیل شهیک زهی امام جمعه اهل سنت شهرستان جاسک که "مردم در قبل و ابتدای انقلاب هیچ چشم داشتی نداشتند ولی بعد از مدتی که شعارهای مسئولین کشور را شنیدند حداقل خواسته خود را که بهسازی و تعریض جاده جاسک میناب بود را به گوش آنها رساندند و حال که این طرح اجرا شده چرا به کندی پیش می رود و مردم هر روز انتظار و عجله دارند تا هرچه سریعتر کار به پایان برسد و..." انتظارات از این نهاد بالا گرفت.
نام شرکت آذرمبنا به دلیل به همراه بودن کلمه راه سازی ، در بین عوام زیر مجموعه اداره راه و ترابری شناخته می شود و کندی و پیشرفت کار برای این اداره می ماند ولی این اداره این انتقادات را از خود دور می کند و اعلام می کند که این شرکت راهسازی خود مشاورین و ناظرینی دارد و بیشتر اداره کل راه و ترابری استان هرمزگان ناظر بر پروژه های راهسازی است.
حدود یک ماه قبل دوست ارجمندم آقای محمدی رئیس اداره راه و ترابری جاسک در خصوص عملکرد اداره اش در طی یک سال CD به دستم داد که حاوی آمار و آرقام و اطلاعات جالبی بود که حیفم امد در وبلاگ درج نکنم. اینک عملکرد این اداره در دوران مدیریت مهندس علیرضا محمدی:
ابتدای عملکرد به معرفی جاسک بر میخوریم که شهرستان جاسک با مساحت 20142 کیلومتر مربعی خود بزرگترین شهرستان استان هرمزگان می باشد. شهرستان جاسک به دلیل تراکم بسیار زیاد جمعیتی دارای 78693 نفر ساکن دارد.
شهرستان جاسک در بخش راه دارای سه محور اصلی جاسک – میناب به طول 95 کیلومتر ، جاسک – کنارک به طول 160 کلیومتر و جاسک – جکدان به طول 75 کیلومتر می باشد. طول کلیه راه های اصلی ، فرعی ، روستائی و... این شهرستان بیش از 1100 کلیومتر است که با توجه به طول راههای استان هرمزگان اداره راه و ترابری جاسک وظیفه حفاظت بیش از 13% راه های هرمزگان را بر عهده دارد.
اداره راه و ترابری جاسک دارای تعداد 613 دستگاه پل با مجوع 1076 دهانه و 18 دستگاه آبنما در حوزه خود است که از مهم ترین پل ها می توان به پل جگین و گابریگ ( در دست ساخت ) و... در حوزه شرق و پل های تبرکن ( در دست ساخت بر روی آبنما ) و چلپی و... در حوزه غرب اشاره کرد.
از دیگر کارهای انجام شده این اداره در بخش راه می توان از رگلاژی ، روکش آسفالت ، لکه گیری ، ماسه روبی ، لایروبی دهانه آبنماها و... نام برد.
در بخش ایمنی راهها انتقادات زیادی به میزان بودجه هم وارد است. این اداره جهت ایمنی 466 کیلومتر راه های آسفالته حوزه جاسک به اعتباری بیش از 11 میلیارد ریال نیازمند است که در حال حاضر رقمی پائینتر از این مبلغ به جاسک تعلق می گیرد. از مهم ترین فعالیت های این اداره در بخش ایمنی میتوان می توان به نصب علائم اخطاری492 عدد ، نصب علائم انتظامی 87 عدد ، نصب تابلو فلش (گروهبانی)424 عدد ، نصب تابلو مسیر نما 653 عدد ، رنگ آمیزی پایه علائم 1406 عدد ، نصب بازتاب چشم گربه ای 1200 عدد ، نصب سرعت گیر500 عدد ، حمل و جانمایی نیوجرسی 12 عدد اشاره نمود.
فعالیت های روستائی این اداره نیز در بین عملکرد هم دیده می شود که شامل بازگشائی راههای روستائی ، تسطیح راههای خاکی ، احداث راه در روستایی در حوزه شرق و غرب است.
پروژه احداث پل های گرازو ، تبرکن ، سیرمچ ، گابریگ ، بهسازی جاده میناب به جاسک شن ریزی و آسفالت روستاهای حوزه شرق از مهم ترین کارهای فعال و در دست اقدام این اداره می باشند.
این نهاد در برخی از مواقع سال با مشکلاتی هم دست و پنجه نرم می کند که از مهم ترین این مشکلات می توان از عملیات مستمر بعد از بارندگی و وقوع سیل ، ماسه های بادی ، تصادفات جاده ای و... نام برد که تا به امروز توانسته اند بر این مشکلات فائق آیند.

ظهر جمعه جوابیه ای از یک فرهنگی در قسمت پیام ها نظرم را جلب کرد و به احترام این دوست و آزادی بیان و قلم این مقاله را در صفحه اصلی درج می کنم گرچه بنده جواب خود را مستقیما از آقای فلاح کهن دریافت کردم و مایل نبودم بیشتر از این به این مسائل دامن بزنم ولی درخواست این دوست را با کمال میل قبول می کنم تا مبادا روزی متهم به سانسور و زیر پا گذاشتن آزادی و دموکراسی نوشم. در ضمن این دوست بعد از مدتی به این نتیجه رسیده که جواب قلم را باید با قلم داد و من از این عمل این فرهنگی دوست داشتنی استقبال می کنم.
********************************************************************************************
وبلاگ نويس عزيز آقاي فرزاد بادروج
با سلام ، لطفاَ این مطلب را به عنوان پاسخ به انتقادت در صفحه ی اصلی درج کن(اگر تحمل نقد داری).
آنچه از منظر شما نقد آقاي فلاح كهن بود خوانديم ، در مقام انصاف برخود لازم دانستيم كه قلم شما را با قلم پاسخ دهيم ، تا خداي ناكرده سكوت آقاي فلاح كهن در برخي اذهان اين گمان را ايجاد نكند كه شايد واقع همان است كه شما نوشته ايد.دوست عزيز آقاي بادروج ،تيتر زده بوديد كه آقاي فلاخ كهن رفتني است و برهمين اساس كه چون رفتني است بايد نقد شود.
في البداهه اين سوال به ذهن مي رسد كه هدف از نقد و نقادي چيست ؟ آيا جز اين است كه براي اصلاح باشد اگر اينگونه است پس چرا حين خدمت نباشد تا اگر نقصي و عيبي و كم كاريي هست مرتفع شود هرچند نمي توان منكر آن شد كه در پايان دوره ي خدمت نيز بايد كل عملكرد يك فرد بررسي شود اما نتيجه ايكه در آن است در اين نيست. نوشته بوديد كه دو سال از آشنايي شما با آقاي فلاح كهن مي گذرد « و طي اين مدت با خلقيات و شخصيت وي آشنا هستم » در اين مورد : 1- مگر جنابعالي در طي اين دو سال چقدر با ايشان نشست و برخاست داشته ايد كه خلقيات ايشان را مي شناسيد مگر دو سال گذشته شما دانشجو و به دور از شهرستان نبوده ايد؟ 2- ممكن است شما آقاي فلاح را به خاطر شخصيت كاريزما و يا عملكردش دوست داشته باشيد و ايشان شما را به خاطر اينكه جواني فعال هستيد دوست بدارد اما ميان دوست داشتن با شناخت فاصله اي طولاني است.
آقاي بادروج عزيز؛
نوشته ايد « تنها هنري كه وي داشته اين بوده كه خيرين را به جاسك جذب كند ، با پول هاي آنان چطور فضاي آموزشي بسازد ...» مطمئناً منظور شما از هنر «كار» است و لفظ « تنها » حصر است يعني آقاي فلاح كهن جز ساخت فضاي آموزشي هيچ عملكرد ديگري نداشته است . اما جنابعالي چگونه به اين نتيجه رسيده ايد . آيا شما از آمار و اطلاعات رشد يا افت در ساير حوزه ها ي فعاليت مديريت آموزش و پرورش آگاهي داريد؟ مثلاً رشد تحصيلي داشته ايم يا نه ؟ به گمان اين حقير جنابعالي با شتاب زدگي و بدون مرور و ويرايش و فكر در نوشته ي خود اقدام به درج آن در وبلاگ نموده ايد .و اين مورد را مي توان حتي در نوع جمله بندي هاي متن ، گسستگي معنايي پاراگراف ها از هم ، برخي افعال كه با جمله هم خواني ندارند و... ديد. فرضاً اگر قبول كنيم كه آقاي فلاح فقط در همين يك زمينه موفق بوده است آيا اين كار بزرگي نيست؟ اگر نيست چرا ساير مديران قبل از ايشان و مناطق ديگر به اندازه ي ايشان موفق نبوده و نيستند . آيا گمان داريد كه در زير چادر و ساختمان تخريبي بايد درس خواند . آيا گمان داريد كه فضاي مناسب تحصيل در عملكرد تحصيلي تاثيري ندارد . انصافاً آقاي فلاح كار بزرگي در جذب هزينه هاي ساخت مدارس انجام داده اند . از سوي ديگر چرا فكر كرده ايد كه كل هزينه هاي ساخت مدارس را خيرين داده اند . بسياري از مدارسي كه ساخته شده مشاركتي (خيرين و نوسازي) و بسياري نيز تنها سازمان نوسازي و سازمان آموزش و پرورش هزينه هاي ساخت آن را پرداخته است .ضمن آنكه آقاي فلاح كهن علاوه بر ساخت و تجهيز مدارس براي ارتقاء سطح آموزشي و تسريع رشد آموزشي كار هاي بزرگي انجام داده اند ازجمله:
- بهترين نيروهاي موفق آموزشي را به اداره ( يعني مقر فرماندهي و تصميم گيري برده اند يا نگه داشته اند)
- آيا شما از جلسات هم فكري آقاي فلاح با نيروهاي فرهنگي بومي و راهكار خواستن از آنان براي حل مشكلات و موانع آموزشي خبر داريد؟
- آيا خبر داريد كه آقاي فلاح هميشه اعلان داشته اند كه هر كس در خود توانايي در زمينه خاص مي بيند ( مثلاً مديريت مدرسه) اعلام آمادگي كند تا از او استفاده شود؟
- در اختيار گذاشتن فضاي آموزشي براي دانشگاه پيام نور و آزاد و پيگيري هاي ايشان براي راه اندازي دانشگاه ها ي فوق آيا براي كل منطقه مفيد نيست؟
- در خواست سهميه پزشكي كه آقاي فلاح از امضا كنندگان ان بوده اند و در پي آن اعطاي 28 سهميه پزشكي براي شهرستان جزء عملكرد ايشان نيست.
- افزايش پوشش تحصيلي در حوزه ي شرق و غرب و راه اندازي مدارس شبانه روزي به صورت گسترده كه با اعطاي لوح تقدير از سوي محافل بين المللي به ايشان همراه بوده است را نمي دانسته ايد. و ...
جناب بادروج؛
به استخدام نيروهاي غير بومي ايراد گرفته ايد كه چرا بومي ها بيكارند و غير بومي ها استخدام مي شوند.
اگر منظورتان از نيروهاي بومي بيكار آنهايي است كه سيكل و ديپلم دارند بايد عرض كنم آموزش و پرورش نياز به نيروهاي متخصص با تحصيلات دانشگاهي دارد نه ديپلمه هاي بيكار رشته هاي انساني و يا حتي تجربي. اگر منظورتان اين است كه ما نيروهاي تحصيلكرده داشته ايم و از آنها استفاده نشده ، خوب است در وبلاگ تان اسامي حداقل ليسانسه هاي بيكار رشته هاي فيزيك ، رياضي ، شيمي ، زيست ، عربي و .. را بنويسيد تا ما هم آنها را بشناسيم .اگر منظورتان اينست كه مدارس بايد بدون معلم مي ماند و آقاي فلاح صبر مي كردند تا روزي كه چند نفر فارغ التحصيل از اين رشته ها بيايد و آنها را استخدام مي كرد كه حرف ديگري است كه خود در مورد آن قضاوت كنيد. و از همه مهمتر اينكه مگر استخدام نيرو دست آقاي فلاح است كه هر كس را كه بخواهد بياورد اگر استخدامي بوده بر اساس نياز شهرستان و از طريق آزمون استخدام پيماني ( طي يكي دو سال گذشته) بوده است.
فرزاد عزيز؛
نوشته ايد كه « ورود آقاي فلاح به سياست و... دوستان ونزديكان ايشان را ناراحت و دلسرد كرد...»و از دخالت آقاي فلاح در آراي شهرستان گفته ايد. دوست عزيز يا شما معني دخالت در آراي مردم را (كه جرم است) نمي دانستيد يا منظورتان را بد نوشته ايد . آقاي فلاح كه خود كانديد و درگير حوزه ي انتخابيه ي خود بوده است كي فرصت دخالت داشته است ؟ اگر هم توصيه راي به شخص خاصي كرده (كه نكرده و برخي سو استفاده كرده اند ) هر كس ممكن است دوستان خود را توصيه كند اين كه نه جرم است و نه گناه.دوماً مگر دوستاني كه آقاي فلاح كهن ممكن است به آنها توصيه كرده باشد چند نفرند ؟ چقدر در نتيجه ي انتخابات تاثير داشته است؟ خودتان كه شاهد بوديد كه بسياري از دوستان آقاي فلاح براي كانديداهاي ديگر تبليغ مي كردند.
آقای بادروج؛
نوشته ايد آقاي فلاح نزديكان خود را براي احراز معاونت دانشگاه آزاد معرفي كرده است . به نظر بنده دانشگاه آزاد ربطي به آقاي فلاح ندارد و معمولاً رئيس معاون خود را انتخاب مي كند. اين جمله شما در واقع زير سوال بردن رئيس دانشگاه آزاد است نه آقاي فلاح . اين حق طبيعي هر كسي است كه براي افرادي كه مي شناسد كاري انجام دهد و همانطور كه خودتان نوشته ايد آقاي فلاح معرفي كرده نه تحميل.
آقاي بادروج
بومي گرايي و توجه به نيرو هاي بومي بسيار خوب و مورد تائيد همه است اما بهتر مي دانيد كه اين خوب بودن امري نسبي است نه مطلق .زيرا هدف انجام كار و بهبود امور و خدمت به مردم است . نيروي توانمند و خدمتگذار غير بومي بهتر از بومي ناتوان نيست ؟ فرزاد عزيز آيا شما مي توانيد حتي يك مورد از بي توجهي آقاي فلاح به نيروهاي توانمند بومي ذكر كنيد. به نظر اين بنده حقير آقاي فلاح كهن واقعاً عرصه را براي رشد نيرو هاي بومي محيا ساخته و هميشه از آنان حمايت كرده اند.
اقاي بادروج
آقاي فلاح را توصيه ابه رفتن كرده ايد زيرا معتقديد كه مردان بزرگ در اوج خداحافظي مي كنند . گويا شما يك مدير را با يك بازيكن فوتبال اشتباه گرفته ايد . اين توصيه ي شما نابجا و غير عقلاني است(با عرض معذرت). چرا كه هر چه يك مدير بزرگتر ، محبوبتر و توانمند تر باشد بهتر مي تواند اهداف سازمان خود را تحقق بخشد. چرا بايد يك مدير پس از كسب تجربه و توان لازم كنار برود درحالي كه اين توان مي تواند مصرف خدمت شود.نقد برداشت شما از نظريه ي گردش نخبگان را كه به آن اشاره كرده ايد به زماني ديگر و مجالي ديگر مي گذارم تا از اطاله ي اين مقال بكاهم.آقاي فرزاد عزيز شما كه از دوستان آقاي فلاح بوديد انتظار مي رفت كه حداقل در نقد ايشان با تامل و حوصله ي و انصاف بيشتري دست به قلم مي برديد.
مزن بي تامل به گفتار دم و در پايان از خداوند توفيقات بيش از پيش را براي شما آرزومندم.
در مطلب قبلی نظرسنجی در مورد ادامه یا پایان فعالیت وبلاگ درج کردم که در مدت ۵ روز از ۲۲ تیرماه تا آخرین لحظه نظرسنجی ۵۶ نفر شرکت کردند که ۵۳ نفر رای به ادامه فعالیت و ۳ نفر رای به پایان فعالیت وبلاگ بندرجاسک دادند.
از همه شما دوستان و بازدیدکنندگان عزیز که در نظرسنجی شرکت کردید ممنونم و امیدوارم در ادامه فعالیت با دست نوشته هایم هیچ کس را نرنجانم و انتظار دارم که در آینده پس از نوشتن هر مطلب انتقادی من را تحقیر و کوچک و تحت فشار قرار ندهند. به عنوان یک شهروند و یک جوان حق دارم سوالاتی را که من و بسیاری از افراد جامعه در ذهن داریم مطرح کنم تا به جواب واقعی برسم.
آقایانی که همیشه دم از دموکراسی و آزادی بیان می زنید ، آیا این بود آزادی بیان و قلم و دموکراسی؟ شماهایی که هر جا می روید و دم از اصلاحات و نقد جامعه می زنید روزی هم مطمئن باشید خود نقد می شوید ، این تاریخ معاصر و شهر ماست که من و شما را در آینده بابت افکارمان نقد می کند. من با شماها که دم از آزادی قلم می زنید حالا حالا کار دارم...![]()
بابت نوشتن مطلب انتقادی مرد نکونام خطاب به دوست بزرگوار آقای فلاح کهن بسیاری از افراد قصد جان فدایی و سخنگویی برای آقای فلاح کهن را داشتند و قبل از ایشان نظرات تند خود را مستقیم و غیرمستقیم به من می رساندند و حتی درخواست حذف مطلب را از من کردند ،همان افرادی که شعار آزادی بیان را همیشه به کار می برند و به نام حقوق مدنی ودموکراسی در محافل فرهنگی اظهار نظر می کنند که البته انتقادات را در سطح کشور می پذیرند و اگر روزنامه نگار یا وبلاگ نویسی در سطح منطقه یا شهرستان نقدی را منتشر کرد چنان او را تحقیر می کنند که منتقد تخته کردن در روزنامه یا وبلاگ را به ادامه کارش ترجیح می دهد
ظهر دوشنبه به دعوت آقای فلاح کهن به دفتر کار ایشان رفتم و در مورد وقایع چند ماه اخیر به مدت ۹۰ دقیقه صحبت کردیم.از رفتار و نحوه صحبت آقای فلاح کهن به این نتیجه رسیدم که نظرشان به عنوان نقدشونده بلعکس جان فدایان! در مورد مطلب مثبت بوده و به تک تک موضوعاتی که مطرح شده بود با صبر و حوصله پاسخ دادند. نکته جالب و قابل توجهی که در مطلب قبل از یاد برده بودم بازدید صبحگاهی در قبل از ساعت اداری آقای فلاح کهن از وبلاگ های جاسک و هرمزگان است که نشان از علاقه ایشان به وبلاگ نویسان است.
بعد از ۷۲ ساعت توقیف و فیلتر شدن وبلاگ بندرجاسک ادامه یا پایان فعالیت این وبلاگ را در قالب یک نظرسنجی گنجانده ام که شما می توانید در جدول زیر یا ستون روبرو نظر خود را بیان کنید.
شنیده ها حاکی است محمد فلاح کهن رئیس آموزش و پرورش جاسک رفتنی است.
جاسک نیوز: اگر این خبر صحت داشته باشد به نظر این مدیریت کار درستی نیست هرچند جابجای حق مسلم رئیس هر سازمان و مدیر کلی است ولی خواستهای مردم و نمایندگان مردم را مد نظر قرار دهند.
منبع : جاسک نیوز جمعه ۱۴ تیرماه ۸۷ ساعت ۹:۴۲ بعدازظهر
*******************************************************************************************
همیشه دوست داشتم افرادی که احترام خاصی برایشان قائلم را نقد کنم ولی عواملی که در پیش روی من بودند انتقاد ناپذیر بودن آنان و جامعه خالی از ظرفیت نقد بوده است. بعد از دیدن خبر فوق در جاسک نیوز فرصت را برای نقد محمد فلاح کهن در طی ۵ سال و نیم مدیریت آموزش و پرورش جاسک مغتنم شمردم.
دوستی و ارتباط من با محمد فلاح کهن به بیش از ۲ سال باز می گردد ودر طی این مدت با خلقیات و شخصیت وی آشنا هستم و می دانم بعد از خواندن مطلبم که نقدی بیش نیست مانند سایرین ناراحت نخواهد شد.
فلاح کهن از بهمن ۸۱ در جاسک است و در طی این مدت تنها هنری که وی داشته این بود که خیرین را چگونه به جاسک جذب کند با پول های آنان چطور فضای آموزشی بسازد.اگر بخواهیم این مسئله را باز کنیم می بینیم که هزینه و مخارج ساخت و سازهای کلان فضاهای آموزشی در شهرستان جاسک را فلاح کهن و مدیران سازمان آموزش و پرورش و سازمان نوسازی مدارس پرداخت نکرده اند که بخواهیم سنگشان را به سینه بزنیم بلکه خیرین دلسوزی در داخل و خارج از کشور داده اند که در سال های ۸۴ و ۸۵ برای تجلیل از این بزرگواران مراسم های با شکوهی برگزار شد.روابط حسنه فلاح کهن با مجمع خیرین هرمزگان و خیرین مدرسه ساز عضو طرح جامع یاوری باعث شد که از سال ۸۳ شاهد ساختمان های بزرگ و شیک آموزشی در جاسک باشیم.
منکر عملکرد مثبت فلاح کهن در جاسک نیستم و او را در طی چند سال اخیر برترین و محبوب ترین مدیر در سطح ادارات شهرستان جاسک می دانم ولی بعضی از رفتارها و عملکردهای او در طی این مدت بسیاری از مردم را رنجانده است. ابتدا باید به استخدام بیش از حد نیروهای غیر بومی در طی ۵ سال اشاره کنم. بیشترین هجوم و استخدام نیروهای غیربومی و غیر هرمزگانی در دوران مدیریت فلاح کهن بوده و تا ابتدای سال تحصیلی ۸۶ هم ادامه داشت. از طرفی مسئله کمبود نیروی آموزشی و از طرف دیگر بیکاری جوانان جاسک و از طرفی مدیریت این بزرگوار...
ورود فلاح کهن به سیاست و سیاسی بازی در اواخر سال ۸۶ بسیاری از دوستان و نزدیکان او را ناراحت و دلسرد کرد. شخص من فلاح کهن را یک غیر بومی می دانم و به همین دلیل او حق نداشت در رای مردم و دوستان جاسکی اش دخالتی داشته باشد و تعیین تکلیف کند که به فلانی رای بدهید یا ندهید. فلاح کهن برای سپاس و قدردانی از میرخلیلی که تائید صلاحیتش را در انتخابات حوزه قلعه گنج گرفته بود تا آنجایی که توان داشت به افراد نزدیک و دوستان خود سفارش می کرد فقط به میرخلیلی رای بدهید و این گونه یک غیر بومی در رای مردم جاسک و برای موفقیت یک غیربومی دیگر تلاش کرد. قصد ندارم قضایای پیش آمده در ایام انتخابات را پیش بکشم و به همین دلیل از این موضوع خارج می شوم.
نکته دیگر در مورد فلاح کهن ، معرفی یکی از بستگان نزدیک خود در کهنوج یا جیرفت ، به دانشگاه آزاد جاسک برای احراز پست معاونت آموزشی بوده است. باز هم نیروهای بومی و لایق از رسیدن به شغل و کار مناسب در دانشگاه آزاد عقب ماندند و آیا دانشگاهی که برای مردم و جوانان و تحصلیکردگان این خطه تاسیس شده جای بیکاران شهرهای دیگر است؟؟؟
و...
این انتقادات به محمد فلاح کهن وارد است و او قبل از رفتن از جاسک باید برای افکار مردم جاسک جواب بدهد. سعدی می گوید مردم خوش نام و نکونام هرگز از صفحه روزگار محو نمی شود ، پس آقای فلاح کهن تا محبوبیتت در بین مردم جاسک کم نشده به جایی که دوست داری برگرد زیرا مردان بزرگ در اوج خداحافظی می کنند.
ما جاسکی ها باید نظریه گردش نخبگان را مدنظر داشته باشیم و بدانیم که گردش نخبگان باعث ایجاد نوعی تعادل اجتماعی در منطقه می گردد و گردش نخبگان یا فردی را از پائین به بالا می برد و یا از بالا به پائین که قطعا رفتن فلاح کهن نوعی گردش نخبه دسته اول ( از پائین به بالا ) است و او بعد از رفتن جاسک خوشنام و تر و موفق تر خواهد بود و با رفتن نخبه ای مانند او آسمان به زمین نمی آید و شاید نخبه دیگری بر صندلی مدیریت آموزش و پرورش جاسک تکیه بزند و در پست های قبل اشاره کرده ام که در بدنه آموزش و پرورش مدیران توانمندی برای اداره امور داریم و می توانیم بعد از رفتن فلاح کهن به بومیان اعتماد کنیم ، همانطور که خداوند یکتا برای هدایت قوم های مختلف افرادی را از میان همان مردم و قوم برای پیامبری بر می گزید.
می گویند در رسم و مسلک ما نیست از این مناسب ها بگیریم و برای این روزها پیام های تبریک بفرستیم.
می گویند این کارها را انجام دادن بدعتی بیش نیست و هر کس این کارها را انجام دهد میخواهد فرهنگ اسلامی را زیر سوال ببرد.
می گویند این جنگولک بازی ها درست نیست و هر کس آن را انجام دهد...
فرستادن پیام تبریک برای مادران و پاسداشت این روز حداقل میزان تشکر از مقام مادر است.
مادرانی که با صبر و بردباری ما را به اینجا رساندند و برای موفقیت ما چه شب هایی بر روی جا نماز دعا کردند و اشک ریختند. آیا پاسداشت روز مادر و قدردانی از زحمات آنها بدعت و بی فرهنگی و جنگولک بازی است؟ صدبار دیگر هم می گویم انجام دادن این کارها تنها گوشه ای از قدردانی از این مقام بزرگ است. هنوز دیر نشده ، امشب دست مادران ( در قید حیات ) و خاک آنها ( رفتگان ) ببوسیم...
مادرم نگاه تو مرا دواست ، نوازشت مرا شفاست... روزت مبارک
گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر
شد دل من جای غصه ها بی تو مادر
رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر
رفتی و من تنها ماندم
باغصه هام و غم هام ماندنم
گر که تو را آزردم مادر حلالم کن
بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیز و بنگر اشک و آهم
مادر حلالم کن
"سامی یوسف"
چند لینک جالب و دیدنی در مورد روز مادر و بزرگداشت مقام زن:
کلیپ تصویری زیبا: روز مادر مبارک
تصاوير ديدني: زنان تلاشگر، روزتان مبارک

یکم: کودک 4 یا 5 ساله به نظر میرسید و مثل اکثر هرمزگانیها قدی کشیده و اندامی لاغر داشت و در ایستگاه میناب در کنار مادرش چشم انتظار روی نیمکتهای داغ فلزی نشسته بود تا وسیلهای برسد و از گرمای تابستان بندر راحت شوند و بروند به روستایشان. بروند به خانه و کاشانه و کنار خواهر و برادرانی که احتمالا سخت منتظرشان بودند.
دست کودک که او را به یک سو مایل کرده بود در گچ بود و حمایل گرداناش و سفیدی گچ به خوبی نشان میداد که تازه از یک مرکز درمانی یا بیمارستانی مرخص شدهاند. مادر خسته از نیامدن ماشینهای عبوری، تکه کارتنی را پیدا کرد و شروع نمود به دمیدن کودکاش که عرق از سر و رویاش روان بود و یک راست میرفت به سمت زخم دستاش.
ماشین جدیدی از راه نرسید تا از حجم مسافران شرجیزدهی علاف کم کند اما پدر با پلاستیکی از دارو و درمان و چهرهای درماندهتر از راه رسید. کودک لبخندی زد و پدر یکی از سه فلافل خریده را نهاد میان انگشتاناش تا خودش قوطی نوشابه را باز کند. زن اما سهم خود و مردش را درآورد تا بدون حرف و حدیثی درسکوت بخورند و شلوغی این شهر بیتفاوت را بدرقه کنند.
دوم: حالا دیگر ساعت از 12 ظهر هم گذشته بود و ما با هم همسفر بودیم. آنها به میناب میرفتند تا بعدش بروند به جاسک و شباش برسند به روستای شان درحوزه شرق در مرز با بلوچستان.
ما سه نفر بودیم. البته دقیقترش چهار نفر. چراکه زن کودک را روی پایش نهاده بود تا مثلا کرایه کمتری بدهند و سختی راه و تنگی جا بماند برای زن که تا آخر مسیر هیچ حرفی نزد نه با مرد و نه با کودک. شاید به آینده فکر میکرد و شاید هم به گذشتهای نه چندان دور که وقتی کودک افتاد و دستاش ورم کرد چه قدر التماس کرده بود به مردش که کودک را همان اول بیاورند بندر و به دکترهای جاسک و میناب بسنده نکنند و مرد هر روز به بهانهای طفره رفته بود و همه چیز را ساده گرفته بود. مرد اما آن قدرها هم صبور نبود و خودش بی آنکه من چیزی بگویم، بی آنکه سوالی بپرسم سر سخن را باز کرد. شاید این چندروز علافی در بیمارستانهای بندر حسابی دلش را پرکرده بود که بدون تلنگری باز شود و قصه را از همان اول بی هیچ کم و کاستی بگوید. نمیدانم شاید می خواست از شر نگاههای خیره من خلاص شود و شاید از شر خودش و شاید هم از سکوت زن. شاید به در میگفت تا پنجره بشنود تا قهر زن بشکند و بداند که اگر او دلی شکسته دارد، مرد غرور لهشدهای دارد که آن را در همان خیابانهای غریب بندر جا نهاده است.
سوم: قصهگویی مرد که تمام شد نوبت به من رسید که بیگدار به آب نزنم. گفتم: خوب مرد چرا همان اول اقدام نکردیدکه این قدر گرفتار نشوید؟چرا همان روزهای اول نیامدید بندر؟ آن وقت هم رنج کودک کمتر میشد و هم گرفتاری خودت. حیف نیست که آینده یک بچه فدای سهلانگاری پدر و مادر بشود؟ قصه سلامتی است آقا قصه امیر ارسلان که نیست! اگر خودت بودی چه؟ میدانی این بچه این یکماه چه رنجی کشیده است؟ کدام زخم و شکستگی را دیدهای که خود به خود خوب شود؟ فکر نمیکردی دوره حکیمهای محلی گذشته؟ فکر نمیکردی پدری گفتهاند و پسری؟ اگر عفونت وارد خونش میشد چه؟ اگر خودت بودی چه؟ و...
خشاب سوالام که تمام شد مرد که در تمام مدت به کف ماشین خیره شده بود سکوتاش را شکست و بدون آنکه سرش را به سمت من بگرداند، بلند کرد و پوزخندی زد و گفت: تو می دانی فقط کرایه یک نفر از حوزه شرق جاسک تا بندرعباس برای یک بار آمدن و رفتن چه قدر است؟
من نمیدانستم و شاید خیلی چیزهای مهمتر را هم نمیدانستم. فکرش را که کردم اصلا من هیچ نمیدانستم. هیچ.
مرد سوال دیگری نکرد چرا که سکوت من بهترین جواب بود. حالا نوبت من بود که سکوت کنم و زن کمکم به زبان بلوچی کودکاش را به حرف آورده بود و راننده هم مرد را به حرف کشیده بود تا مسیر کوتاهتر شود.
چهارم: هیچ لازم نیست که منتظر آمارهای رسمی و نظر کارشناسان خبره اقتصادی باشید. بیسواد هم که باشید کافی است اول هر ماه دست در جیبتان بکنید تا درک کنید که نرخ تورم چهقدر است. تا بفهمید که غول گرانی با زندگیتان چه میکند.
گرانی اگر هزار و یک عارضه و بلا داشته باشد یکی اش هم همین «فقر پنهان» است که روز به روز عیانتر میشود. فقر پنهانی که چهرهاش را نه در شکل گدایان حرفهای که در چهرهی مردم شرافتمندی نشان میدهدکه صورتشان را مدام باید با سیلی سرخ کنند. فقری که چهره اش را در سبد غذایی هفتگی مردم نشان میدهدکه هر ماه سبک و سبکتر میشود. در تفریح و مسافرتی نشان میدهد که به ناگزیر یا فراموش می شود یا به سالهای نامعلوم موکول میشود. در آموزشی است که به تعویق میافتد. در ازدواجی است که تا اطلاع ثانوی به تاخیر میافتد و در بهداشت ودرمانی است که سعی میکنیم به خاطر هزینههای سرسامآورش بگذاریم برای آخر کار. و اگر برای خودمان باشد میماند برای وقتی که درد و رنج امانمان را ببرد وقتی که دیگر نتوانیم حتی تظاهر به سلامتی بکنیم و بیایند و زیر بغلمان را بگیرند و ببرند. و درد اصلیمان وقتی شروع میشود که بشنویم چرا این قدر دیر آمدید؟ اگر همان روزهای اول میآمدید هم خرجتان کمتر بود و هم دردتان!
حکایت آن کودک بلوچ جاسکی و پدری که شرمنده فرزندش بود قصه فرد نیست داستان مردمی است که فراموش شدهاند.
اهالی محترم قدرت! آقایان! تریبونهای خاموش! میکروفونهای ساکت! نطقهای پیش از دستور! خطابههای گرانسنگ! تنتان سالم. راستی که بد دردی است این آلزایمر! خدا نصیبتان نکند آلزایمر!
به قلم محمد ذاکری
متن کامل در روزنامه صبح ساحل (+) وبلاگ شخصی محمد ذاکری (+)

روزهای سختی برای مردم جنوب شرق ایران بود و بنا به پیش بینی های سازمان هواشناسی ، مردم خود را برای روزهای سخت و طوفان های سهمگین مانند سونامی آماده می کردند. سال قبل که در اولین لحظه شروع طوفان کار عکاسی را به همراه دوستان شروع کردم و اولین وبلاگ نویسی بودم که تصاویر طوفان حاره ای گونو را به دنیای مجازی ارسال کردم ، بعد از طوفان هم وبلاگ دچار مشکلاتی شد که مجبور شدم بین میهن بلاگ و بلاگفا ، دومین سرویس را انتخاب کنم و محتویات وبلاگ را به اینجا منتقل کنم.قرار بود این متن را در ایام طوفان پارسال بنویسم که درگیر امتحانات پایان ترم دانشگاه و مشکلات وبلاگ شدم.
وقایع طوفان گونو در بندرجاسک
صبح چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶ ، ساعت ۱۰:۳۳ شروع طوفان
هوا آرام بود و از دور ابرهای عجیب و غریبی در آسمان بیکران خودنمائی می کردند. در پشت بام مجتمع مسکونی در دست ساخت پدرم بودم که باد عجیب و غریبی من را چرخی داد تا حساب کار به دست بیاید و خودم را به پائین برسانم. دقایقی بعد باد شدیدی همراه با گرد و خاک شروع به وزش کرد (تصویر شماره ۱) که آسمان تیره و تار شد (تصویر شماره ۲) و مرد و زن ، پیر و جوان ، خرد و کلان به خانه ها و جاهای امن و به دور از گرد و خاک پناه بردند. سرعت و شدت باد به حدی بود که بسیاری از درختان تنومند کرت و اکالیپتوس یا به زبان محلی ویکس را از ریشه بلند می کرد. دریا که به شدت مواج شده بود و ارتفاع موج هایی که در آن لحظه می دیدم از ۳ متر هم بیشتر بود. شمارش معکوس برای شروع طوفانی که نامش لرزه بر اندام مردم می انداخت به صفر نزدیک می شد که هواشناسی گزارش داد موج اصلی طوفان گونو مسیرش را تغییر داده و خطری در کمین مردم ساحل نشین جاسک نیست. اخبار و خبرگزاری های مختلف از عدد صفر برای تلفات انسانی در اولین روز طوفان در جاسک استفاده می کردند که واقیعت نداشت ، در اولین لحظه شروع طوفان یک قایق صیادی در محدوده صیدگاه سورگلم با ۳ نفر سرنشین گرفتار طوفان شده و سرنشینان ناپدید می شوند و تا امروز که یک سال از آن واقعه می گذرد حتی خبری از اجسادشان هم نشد.
عصر چهارشنبه سواحل شهر جاسک مملو از جمعیتی بود که بعد از فروکش شدن موقتی طوفان برای دیدنی آمده بودند.(تصویر شماره ۲) همه کسانی که آمده بودند به لطف شرکت مخابرات و خطوط اعتباری و فناوری های روز و دوربین های چند مگاپیکسلی از ساحل فیلم و عکس می گرفتند. هلال احمر اعلام کرده بود کسانی که در نزدیکی ساحل زندگی می کنند خانه های خود را تخلیه کنند که باعث تعجب من شده بود زیرا از مرکز شهر تا ساحل جنوبی حدودا یک کیلومتر و تا ساحل شمالی ۷۰۰ متر فاصله است که باید با این هشدار، تمام شهر تخیله می شد. مردمانی بودند که به دلیل بالا آمدن احتمالی آب دریا بنا به پیش بینی سازمان هواشناسی شهر را ترک کرده بودند و به نقاط امن و مرتفع بیرون شهر پناه برده بودند.
جالب ترین نکته ای که در مورد طوفان گونو می توانم اشاره کنم، پیشروی چند کیلومتری آب دریا در محله یکبنی بود که تا بخشی از تنها مسیر خروج از شهر جاسک هم رسیده بود و شوره زار یا سورگ یکبنی که همه ساله با آب باران پر می شد این بار با آب دریا لبریز شده بود و بسیاری از روستاهای حوزه غرب و شرق در محاصره آب دریا گرفتار شده بودند. بعد از غروب ابرهای باران زا در آسمان جاسک نمایان شدند که بعد از طوفان نسبتا سهمگین نوید باران را در نیمه دوم خرداد می داد. نیمه های شب رحمت خداوند شروع به باریدن کرد و بیش از۲۴ ساعت ادامه داشت و بیش از ۱۵۰ میلیمتر باران در شهر جاسک و حومه بارید. ( بیش از میانگین سالیانه )
زندگی ما ایرانیان را باید در کتاب قطوری نوشت و نامش را نهاد: آرامش قبل از خواب ، کجایی؟
حتما از نام کتاب متعجب شده اید!!! برایتان خواهم گفت...
طی چند سال اخیر به جرات می توانم بگویم که بیش از 70% مردم شب ها راحت سر بر بالین نگداشته اند و با افکار فراوانی از مشکلات پیش آمده در روزی که گذشته و یا فردا پیش خواهد آمد به خواب رفته اند و از شدت نگرانی و هجوم افکار متفاوت صدای خر پفشان تا ۷ کوچه هم می رفت.
حتما می پرسید دلیل؟
چند سال قبل از ترس حمله آمریکا نمی توانستیم راحت بخوابیم و ترس و بیم حمله در ذهن ما می پلکید و حتی خیلی ها هم خود را برای روزهای ناآرام و از دست دادن زمین ها و مال و اموالی که سالیان سال برایشان زحمت کشیده آماده کرده بودند.ایرانیان در آن زمان شب ها خواب آرامی نداشتند و با فکر اینکه فردا جرج خان با ارتش مجهزش می آید و در خانه اش را از پاشنه بلند خواهد کرد تا ساعت ها با خودشان کلنجارمی رفتند تا بالاخره بعد از ساعتی به خواب می رفتند.البته سابقه این فکر به بیش از 20 سال بر می گردد که در بعضی از دوران این افکار از ذهن ها پاک می شد و در بعضی از دوران به سبب صحبت های نسنجیده بعضی ها ، باز این افکار به اذهان حمله می کردند.
مدتی هم مردم با این فکر به استقبال خواب می روند که فردا این برنجی که ، دیروز کیلویی 1600 تومان بود و امروز 3000 تومان شده است فردا به 5000 تومان نرسد.درست حدس زدید، گرانی و تورم آرامش قبل از خواب بسیاری را سلب کرده و خودتان بقیه خط را در ذهنتان بنویسید...
همانطور که می دانید بالا رفتن قیمت یک کالا معمولا قیمت کالاهای دیگر را به میزانی بالا می برد بدون اینکه ارزش پولی که در دست داریم بیشتر بشود و البته به قول مسئولین محترم کشور هنوز علت گرانی و تورم کشف نشده است.
شب دیگر با این فکر به خواب می رویم که باید خود را برای قحطی و خشکسالی و بی آبی در فرداهای نه چندان دور آماده کنیم.مدتی است که مقامات مربوطه با طرح موضوع کمبود ذخایر آب در پشت سدهای کشور ذهن مردم را برای خشکسالی و بی آبی و نوسانات و قطعی برق آماده می کنند که مبادا مردم بگویند کسی به ما نگفته و از اینگونه از گردن خود به دور می کنند.
افرادی شب های دیگر را با افکار دیگر به خواب می روند مانند:پشت کنکوری و محصل و دانشجویان با فکر قبولی کنکور و امتحانات پایان سال ، سرپرست خانواده با فکر پرداخت قبوض و خریدهای سنگین با قیمت های بالا برای منزل ، وبلاگ نویسان با فکر به روز کردن وبلاگ با موضوعی جدید!!! ، آدم های خوش شانس با فکر برنده شدن در قرعه کشی های دیگر بانک و برنامه های تلویزیونی و...

جدید الایام مردم و سیاسیون هم با افکار جالبی به خواب می روند که نوع کم نظیر به حساب می آید. حتما می پرسید با چه فکری؟
این شب ها بسیاری با این فکر به خواب می روند که نام خاتمی سال دیگر در چنین ایامی نامش مانند 11 سال قبل بر سر زبان ها خواهد بود یا نه؟ و چنان می گویند که: شاید سال دیگر بیاید ، شاید نیاید...
بسیاری از رجال سیاسی اصلاح طلب برای رقابت با کاندیدهای جناح مقابل بر سر صندلی ریاست جمهوری به دنبال کسی می گردند که دارای چند شاخصه باشد:
1- شورای نگهبان نتواند بر روی نامش قلم قرمز بکشد.
2- همه گروه های سیاسی اصلاح طلب بر روی حضورش به اجماع رسیده باشند.
3- در جامعه دارای مقبولیت و محبوبیت بسیار بالا باشد.
4- توانایی کار اجرایی را هم داشته باشد.
5- مورد احترام تمامی گروه ها و احزاب و جناح ها باشد.
و...
با این شاخصه ها می توان به سوی 2 شخص رفت: میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ که خود را از سیاست رهایی داده و مانند همسرش به کارهای هنری مشغول شده است و دیگری سید محمد خاتمی رئیس جمهور خندان کشور از سال 76 تا 84 که مدتی قبل اعلام کرده بود بازنشسته است ( بازنشسته اداری نه بازنشسته سیاسی ).
میرحسین را که مردان جنگ به خوبی می شناسند ولی امروزی ها مانند من خیلی کم با او آشنا هستیم ولی سید محمد خاتمی را همه می شناسند و می دانند ، اگر خاتمی وارد صحنه انتخابات 88 شود بدون شک و یقین تمامی رقبای خود را با دست آوردن چندین میلیون رای بیشتر از دو دوره قبل قلع و قمع خواهد کرد گرچه حامیان و طرفداران جناح مقابل از بیم ورودش از اکنون شروع به تخریب وی کرده اند.
راستی با آوردن نام خاتمی ( مردی که در دوران ریاست جمهوریش فرصت ها را یکی پس از دیگری سوزاند. سعید حجاریان ) به یاد آوردم که امروز دوم خرداد 87 مصادف با یازدهمین سالگرد حماسه ناتمام ایرانیان است ، جا دارد این روز را به تمام کسانی که آن حماسه را آفریدند تبریک بگویم.
و به این جهت است که ما ایرانیان هیچ شبی را با آرامش ذهنی و قبلی به خواب نمی رویم و این آرزو را تا چندین سال به همراه خواهیم داشت که شبی را بدون دغدغه بخوابیم.
جالب هم این است که تمام این متن در پایان شب چهارشنبه به ذهنم خطور کرد و باعث شد در دم دم های سحر دست به قلم بشوم.
فریاد می زنم که آرامش قبل از خواب تو کجایی؟؟؟
می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیده ام از روزنه دیوار زندان شما
حلق گرد من زنید ای پیکران آب و گل که آتشی در دل دارم از نیاکان شما
کاشانی ، در سینه ام جاودانی ، تا ابد ، تا همیشه...
اردیبهشت ۸۵ - مدرسه مرحوم دکتر مجتبی کاشانی در محله یکبنی بندرجاسک
دانش آموزان مدرسه دکتر کاشانی هر سال در چنین ایامی یاد او را گرامی دارند و برای شادی روحش صدها صلوات می فرستند.
ما هم یاد این خیر بزرگ ، مرحوم کاشانی را گرامی می داریم و امیدواریم مسئولین آموزش و پرورش شهرستان جاسک برای بزرگداشت خیرینی مانند: دکتر مجتبی کاشانی ، شرفا شرفایی و... که اینک جایشان در بین ما خالیست و خدمت بزرگی را به جاسک نمودند روزی را در تقویم آموزشی تعیین کنند تا نام نیکشان همیشه در اذهان باشد.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
